خاطرات خدمت (علی حیدری) فصل دوم : شعبه 19 تأمین اجتماعی تهران بزرگ بخش 2- غیر قابل استناد

 

جزو اولین فارغ التحصیلان رشته مدیریت بیمه دانشگاه تهران بودم ودرسال۷۳بعنوان مسئول بیمه بیکاری شعبه ۱۹تامین اجتماعی مشغول به کار شدم واز نزدیک مشکلات اجرائی سازمان رامی دیدم وتحلیل می کردم.همان موقع ایده ای در ذهنم آمد که با قالب شکنی وایجاد موسسات کارگزاری رسمی تامین اجتماعی می توان بسیاری از مشکلات را مرتفع نمود.روزی فراخوان مقالات دومین کنگره تامین اجتماعی را در تابلوی اعلانات شعبه دیدم. سریع دست بکار شدم وایده خود را در قالب یک مقاله جامع به کنگره فرستادم.مقاله مورد اقبال داوران قرار گرفت وجهت ارائه در کنگره بعنوان مقاله برتر انتخاب شد.در زمان برگزاری کنگره به ستاد مرکزی سازمان تامین اجتماعی بعنوان کارشناس دفتر تشکیلات ارزشیابی وبهبود روشها منتقل شده بودم.وارائه مقاله خیلی خوب درآمد ودر کتاب مجموعه مقالات کنگره تحت عنوان"تامین اجتماعی وتوسعه"چاپ شد.واز قضاء موضوع از طرف مدیرعامل وقت سازمان جناب آقای دکتر کرباسیان ونیز مسئولین موسسه عالی پژوهش مورد توجه قرار گرفت وتیمی در موسسه مزبور مامور تدوین طرح عملیاتی آن شدند.همانطور که باتوجه به بافت و تفکر سنتی سازمان پیش بینی می شدکه در مقابل بسیاری از طرحهای اصلاحی و نو وخلاقانه مقاومت میشد.تحت فشار مدیران وقت بخش بیمه ای ،موسسه پژوهش مجبور به تعلیق پروژه شد.در سال۸۰گزارشاتی در مورد فعالیت برخی افراد وموسسات بعنوان مشاورتامین اجتماعی به مدیر عامل وقت رسید.من در آن موقع بعنوان معاون امور استانها وسرپرست دفتر هیئت مدیره ومدیرعامل ایده کارگزاریها را بعنوان یک مجرای قانونی وتحت نظارت که میتواند مانع پدیده کار چاق کنی باشد به مدیر عامل وقت طی نامه رسمی مفصلی ارائه دادم.که چندان مورد توجه قرارنگرفت چرا که رسوبات تفکرات سنتی مانع میشدند.در سال ۸۰ مدیرعامل جدیدی در سازمان منصوب وآن بخشهای نظارتی همان نامه کذایی در مورد مشاوران بیمه فرستادند ومن که در همان سمتهای قبلی بودم مجددا همان نامه را نوشتم وایده کارگزاریها را فرستادم .آنزمان بعنوان معاون اموراستانهاو سرپرست دفتر هیئت مدیره ومدیرعامل ،با حکم مدیرعامل "رئیس کمیته روانسازی"و"رئیس ستاد مرکزی مدیریت بحران حوادث "سازمان بودم که برای اولین بار در سازمان تاسیس شده بود.از اینطریق نیز بر ضرورت تشکیل کارگزاریها تاکید شدوپیشنهادی به هیئت مدیره فرستادم مبنی بر ایجاد "کارگزاریها" و "شعب اقماری" (بعدا در مطلب جداگانهای به شعب اقماری خواهم پرداخت)که خوشبختانه تصویب شد.و کمیته ای مامور تدوین آئین نامه مربوطه شد.آئین نامه تدوین وپس از تصویب به شورایعالی تامین اجتماعی رفت و اتفاقا در آنجا با حمایت دکتر کرباسیان که بعنوان معاون کل وزارت امور اقتصادی ودارایی عضو شورایعالی بودند تصویب شد.در جبهه ای دیگر بعنوان نماینده سازمان برنامه وسازمان تامین اجتماعی در کمیسیون بررسی لایحه قانون نظام جامع رفاه وتامین اجتماعی"کارگزاریها"را بعنوان رکن چهارم نظام مزبور مطرح کردم.آئین نامه مزبور به شورایعالی رفاه و تامین اجتماعی هم رفت وتصویب شد.این بار نیز مطابق معمول که متولی اجرای ایده های نو در سازمان نظیرسایت،کمیته روانسازی،شورای انفورماتیک،ستاد برنامه وبودجه و...میشدم اینبار نیز مسئول کمیته راه اندازی کارگزاریها شدم وخوشبختانه علیرغم تمام مقاومتها وکارشکنیها توانستم پس از ۱۰ سال ایده خودم را به ثمر بنشانم ودر سال ۸۳ با حضور مدیرعامل سازمان کارگزاری سیاهکل در گیلان وکارگزاری شعبه ۶ درتهران آغاز بکار کرد.سپس گروهی تحت عنوان "گروه راه اندازی و توسعه کارگزاریها در تشکیلات معاونت امور استانها ایجاد شد که در سال ۸۷ به سطح دفتر ارتقاءیافت ودر حال حاضردهها کارگزاری رسمی تامین اجتماعی با بهره گیری از تجارب بهترین مدیران بازنشسته سازمان تامین اجتماعی دارند به مردم وسازمان خدمت می کنند.وصد افسوس که اگر این کارگزاریها در سال ۸۳ ایجاد شده بود سازمان تامین اجتماعی در حال حاضر از توسعه ،چابکی و کارآمدی بیشتری برخوردار بود.ولی خوشحالم که ایده کارگزاری که در قانون نظام جامع رفاه و تامین اجتماعی گنجانده شد باعث گردید که بطور مثال بیمه روستائیان وعشایر با بیش از ۳۰۰۰کارگزاری بخش خصوصی را به خدمت گرفته وشبکه وسیع دسترسی در تمام کشور را بدون استخدام نیرو وهزینه اداری وتشکیلاتی ایجاد نموده است.  بی شک لطف خداوند وتلاش تعدادی از همکاران در تحقق این مهم اثر گذار بوده است.جنابان آقایان مهدی نظریان،علی اصغر قلاوند، محمدعلی جنانی وسرکار خانم فرخزادی که تلاششان قابل تقدیر است.

یکی از خاطرات دیگری که در آن شعبه برایم اتفاق افتاد این بود که پنج‌شنبه‌ها، همکاران کارت نمی‌زدند و دفتری بود که بابت اضافه‌کار، امضا می‌کردند چون پنج‌شنبه‌ها ارباب رجوعی نداشتیم، ما کارمندان برای انجام کارهای باقیمانده و مرتب کردن کارهای طول هفته مراجعه می‌کردیم؛ من اولین پنج‌شنبه‌ای که برای اضافه کار رفتم، اول صبح رفتم وارد شعبه شدم، ساعت 7:30 شروع به کار بود؛ من دیدم همه همکاران ساعت را 7:30 زده‌اند؛ وقتی ساعت را نگاه کردم و دیدم 8 است، من نوشتم 8 و امضا کردم. نزدیکی‌های ظهر، یکی از همکاران قدیمی آمد با شوخی پرسید این حیدری کی هست؟ همه دارند دنبالش می‌گردند؟! گفتم چی شده ؟ و گفت؛ نیم ساعت دیرتر آمده، همان ساعت 8 را در دفتر نوشته؛ چرا که تا یک ساعاتی را که همکاران دیر می آمدند ساعت را همان 7:30 می‌زنند و رئیس هم اغماض می‌کند؛ حالا او چون ساعت 8 را نوشته و همکاران بعدی نمی‌توانستند بعد از او 7:30 بزنند و خلاصه به چندتا از همکاران نیم ساعت ضرر زدی؛ این هم یکی از خاطرات جالبی بود که من در آنجا داشتم. من را یاد پدیده سنت شکنان در سیستم های بوروکراسی اداری که در دانشگاه خوانده بودم انداخت.

یکی دیگر از خاطراتی که برایم در آن شعبه اتفاق افتاد، این بود که من مسئول بیمه بیکاری بودم و آن زمان سیستم دستی بود ولی حجم کار در حوزه بیمه بیکاری در شعب، بیشتر فصلی است و غالباً فشار کاری اصلی در چند روز آخر ماه است که فرایند پرداخت مقرری ماهانه به کارگران بیکار را انجام می‌دهند که من سعی می‌کردم در سایر روزهای ماه، از همکاران کارهای دیگر را یاد بگیرم، بخشنامه‌ها را بخوانم و یا کارهای دیگری از این قبیل. در یکی از روزها خانمی که می‌خواست مقرری بیکاری بگیرد آآمد و پرونده‌اش را به من داد و من گفتم شما منتظر بمان اما یکی از مدارک مورد نیاز، داخل پرونده ایشان نبود و پرونده نقصی داشت یا باید مدارکی را برای محاسبه و پرداخت ارائه می‌کرد؛ وقتی به ایشان گفتم، ایشان رفت و بعد از چند دقیقه برگشت و دفترچه‌اش را در حالیکه  داخلش مبلغی پول گذاشته بود، به من داد و با فرض اینکه مثلاً کارش را اینگونه حل می‌کند؛ من وقتی برای اولین بار با این مساله مواجه شدم، خیلی تعجب کردم و عصبانی شدم و دفترچه را به همراه پول‌ها به زمین پرت کردم و پول ها روی زمین پخش و پلا شد و بهش گفتم جمع کن و دیگر از این کارها نکن؛ کار شما اگر قانونی و مجاز باشد، من انجام می‌دهم و نیازی به این کارها نیست؛ خانم ترسید و فکر کرد من به لحاظ عصبانیت دیگر کارش را انجام نمی‌دهم اما من کارش را سر نوبت و پس از تکمیل مدارک انجام دادم و به او گفتم دیگر این کار را نکن و کارش را انجام دادم و بعدها ماهانه مثل بقیه ارباب رجوع ها می‌آمد و مقرری‌اش را می‌گرفت و می‌رفت؛

این خاطرات جمع سپاری شده و در حال تکمیل و تصحیح است فلذا تا قبل از انتشار کتاب خاطرات خدمت غیرقابل استناد می باشد.