" وفاق سازمانی " در سازمان تامین اجتماعی

دولت چهاردهم با شعار " وفاق ملی " تشکیل گردیده و رئیس جمهور محترم جناب آقای دکتر پزشکیان بارها بر این رویکرد تعاملی دولت خویش تاکید و تصریح نموده است و جناب آقای دکتر میدری وزیر محترم تعاون ، کار و رفاه اجتماعی نیز در بیانات خود از پیاده سازی این رویکرد اصولی دولت چهاردهم در حوزه متبوع خویش سخن رانده اند . شرایط و اوضاع و احوال سازمان تامین اجتماعی و گذشته ای که بر آن و همکاران آن رفته است ایجاب می نماید که "وفاق سازمانی " در سطح سازمان تامین اجتماعی و کارکنان خدوم و تلاشگر سازمان جاری و ساری گردد.

باید به این باور رسید که سازمان یک کل به هم پیوسته از اجزاء و عناصر متفاوت است نه متعارض و باید بپذیریم که سازمان متشکل از سه ضلع تخصصی و موضوعی بیمه ای ، درمان و سرمایه گذاری است که هریک دارای ویژگیها و مختصات خاص خود می باشند ولیکن برآیند حرکتی آنها در جهت تحقق اهداف سازمانی است و به همین سبب باید تفاوت در نظام پرداختهای هریک از این حوزه ها را در حد متعارف به رسمیت بشناسیم و بدانیم که سازمان بدون کارکرد هر یک از این بخشها ، نمی تواند موفق باشد .بطور مثال پزشکان خدوم و تلاشگر همکار سازمان تامین اجتماعی بهر تقدیر از بسیاری امتیازات و انحصارات پزشکان شاغل در بخش دولتی و دانشگاهی محروم هستند وسازمان نمیتواند مابه ازای آن را در ساختار خود ایجاد کند و این اختیارات مختص وزارت بهداشت ، درمان و آموزش پزشکی است و آنرا از همکاران پزشک سازمانی دریغ می دارد فلذا بایستی در زمان طراحی نظام پرداخت پزشکان بخش درمان ملکی سازمان این موضوع را در نظر داشت و فکری برای جذب و نگهداشت آنان نمود پزشکان خدوم و تلاشگری که علیرغم مضایق و محدودیتهای موجود و در اقصی نقاط کشور خدمات رسانی را به بیمه شدگان و مستمری بگیران سازمان ارائه می نمایند.

همچنین بایستی به این نکته توجه داشت که اگرچه سه ضلع موضوعی و تخصصی فعالیت سازمان بخشهای بیمه ای ، درمان و سرمایه گذاری است ولیکن نقش و کارکرد سایر اجزاء و عناصر سازمانی در پیشبرد و تحقق اهداف این سه بخش را نباید از نظر دور داشت . بخشهای برنامه ، بودجه ، مالی ، اداری ، منابع انسانی ، حقوقی ، فناوری اطلاعات و ارتباطات ، آمار و محاسبات ، آموزش و پژوهش ، روابط عمومی ، ارتباطات و رسانه ، فرهنگی و اجتماعی ، امور مجلس و دولت ، تدارکات و پشتیبانی ، عمرانی ( املاک و مستغلات و ساخت وساز ، تاسیسات و انرژی ) ، خدمات عمومی ، رفاهی و فنی که به تسهیل ، تسریع ، تمهید و تدارک مسیر حرکتی سه بخش اصلی بیمه ، درمان و سرمایه گذاری می پردازند و عدم کارکرد صحیح و به موقع هریک از این بخشها می تواند در مسیر تحقق اهداف سازمانی مشکل ساز باشد.

بهر صورت اگر چه ممکن است همکاران اصیل سازمان تامین اجتماعی نظرات کارشناسی ، اختلاف سلیقه و افتراقاتی داشتند ولیکن وجه اشتراکاتی دارند از جمله دفاع و صیانت از کیان سازمان که در همه حال به آن پایبند هستند بطور مثال در دولت ماقبل ، قاضی زاده هاشمی وزیر بهداشت وقت با اتکاء بر آشنایی و دوستی خود با برادر رئیس جمهور وقت بدنبال ادغام درمان سازمان تامین اجتماعی در وزارت بود . او ابتدا تلاش کرد با برداشت غلط از سیاستهای کلی سلامت این کار را انجام دهد و چون ناکام ماند تلاش کرد از طریق مداخله در مراحل تدوین پیش نویس سیاستهای کلی تامین اجتماعی به این هدف خود برسد که من بعنوان رئیس کارگروه تدوین سیاستهای کلی تامین اجتماعی در دبیرخانه مجمع تشخیص مانع این کار شدم و موضوع بیمه درمان و بیمه سلامت از متن پیش نویس و نهایی سیاستهای کلی تامین اجتماعی حذف گردید شرح این ماجرا را در مقاله " سرگذشت سیاستهای کلی تامین اجتماعی " ( http://a-heidary.blogfa.com/post/396) به تفصیل نوشته ام .

قاضی زاده هاشمی سپس سعی کرد از طریق درج حکمی در قانون برنامه ششم توسعه ، بخش درمان سازمان تامین اجتماعی را جدا ودر وزارت بهداشت ادغام کند ( در مورد انتقال سازمان بیمه سلامت و دبیرخانه شورایعالی بیمه سلامت از زیر مجموعه وزارت تعاون ، کار ورفاه اجتماعی موفق شد ولی حکم پیشنهادی او و تیمش برای ادغام درمان سازمان تامین اجتماعی با اختلاف یک رای به تصویب نرسید ) قاضی زاده هاشمی توسط ایرج حریرچی قائم مقام خود ( که توسط مدیرعامل وقت سازمان به ریاست هیات نظارت سازمان تامین اجتماعی منصوب شد و بر اطلاعات مالی و بودجه ای سازمان مسلط گردید ) ، طاهر موهبتی معاون پارلمانی وقت وزارت بهداشت و سعید نمکی معاون وقت سازمان برنامه وبودجه کشور بر درج حکم ادغام بخش درمان سازمان تامین اجتماعی در برنامه ششم توسعه متمرکز گردید ( همزمان وابستگان غیر سازمانی این سه نفر توسط مدیرعامل وقت سازمان در مناصب و مدارج بالای سازمان منصوب گردیدند ) حتی مدیرعامل وقت سازمان روسای دانشگاههای علوم پزشکی استانها که با وزیر بهداشت برای ادغام بخش درمان سازمان تامین اجتماعی همدست بودند و تلاش میکردند را بعنوان رئیس هیات مدیره بیمارستانهای میلاد سازمان تامین اجتماعی در ایلام ، اهواز و بیرجند و...منصوب نمود و با اعتراض و پیشنهاد مکتوب من در هیات مدیره سازمان مصوب شد که حداقل مدیرکل استان و مدیردرمان سازمان تامین اجتماعی در استانهای مزبور هم عضو هیات مدیره بیمارستانهای موصوف شوند که پیشنهاد من مصوب و ابلاغ گردید .

همچنین در موسسه عالی پژوهش تامین اجتماعی به ابوابجمعی قاضی زاده هاشمی و طرفداران جدایی درمان سازمان تامین اجتماعی پروژه و پول داده می شد و کتاب آنها را چاپ میکردند ازجمله کتاب آقای دکتر سبحانیان رئیس سازمان امورمالیاتی فعلی که در آن بر لزوم جدایی درمان سازمان تصریح شده بود و حتی در همایشی که خودم برگزاری آنرا پیشنهاد داده بودم اسم من را بعنوان رئیس پنل خط زدند و اسم سعید نمکی معاون وقت سازمان برنامه وبودجه که مدافع جدایی درمان سازمان بود ، جایگزین کردند و مدتها مقالات من اجازه انتشار در نشریات و سایت رسمی سازمان را نداشت .

در چنین شرایطی من که در فرآیند بررسی و تصویب برنامه ششم توسعه ، توسط سازمان برای حضور در مجلس معرفی نمی شدم با تلاش همکار گرامی بخش درمان و مشاورم جناب آقای دکتر مارامایی نماینده ادوار مجلس و با اخذ نامه از نمایندگان محترم توسط ایشان ، در مجلس حضور یافته و به دفاع از بخش درمان سازمان تامین اجتماعی می پرداختیم . ضمن اینکه من علاوه برتهیه پیش نویس احکام قانونی و پیش نویس مکاتبات وزیر وقت تعاون، کار و رفاه اجتماعی به مقامات کشور برای دفاع از بخش درمان سازمان ، مقالات متعددی را در این زمینه نوشته و در جراید و سایت ها منتشر میکردم و حتی یکروز جناب آقای دکتر ربیعی وزیر وقت زنگ زد و گفت : " دیگر در مورد وزارت بهداشت مقاله ننویس " چون قاضی زاده هاشمی دیشب در دولت کتش را درآورده و به رئیس جمهور گفته است که : "میدری و حیدری معاونین ربیعی علیه من مقاله می نویسند " در حالی که جناب آقای دکتر میدری و من علیه شخص وزیر یا وزارتخانه مقاله نمی نوشتیم بلکه نقطه نظرات کارشناسی خود را مطرح می کردیم و اتفاقا مقالات جناب آقای دکتر میدری مشحون از مطالب علمی و کارشناسی بود .

به هر تقدیر با تلاشهای جنابان آقایان ربیعی ، میدری ، محجوب ، مصری ، قاضی پور ، تقی زاده ، مشایخی ، مرحوم تاج الدین ، جواهری ، مارامایی ، صادقی ، مدیران کل و مدیران درمان وقت استانها ، تشکلهای مربوط به بیمه شدگان و بازنشستگان و... پیشنهاد تهیه شده توسط تیم قاضی زاده هاشمی برای جدایی بخش درمان سازمان تامین اجتماعی با اختلاف دو رای مصوب نگردید و فقط سازمان بیمه سلامت جدا شد و به وزارت بهداشت رفت و جالب اینکه در همان زمان کتاب چند جلدی و غیر مرتبط با سازمان فردی که نامه او در آخرین دقایق باعث تضعیف موضع سازمان تامین اجتماعی و تقویت موضع قاضی زاده هاشمی در کمیسیون تلفیق برنامه ششم مجلس گردید در موسسه عالی پژوهش تامین اجتماعی چاپ شد ولی در همین موسسه ، کتاب تهیه شده توسط من برای دفاع از لزوم ماندن بخش درمان در سازمان تامین اجتماعی ( که به دستور وزیر وقت و به واسطه مرحوم محمد ربیعی بازرس ویژه وقت وزیر تهیه شده بود ) منتشر نگردید .

از منظر سیاسی ، براین اعتقاد بوده و هستم که پرچم سازمان تامین اجتماعی باید سفید باشد و سفید بماند و افراد به رغم داشتن دیدگاهها ، رویکردها و سلائق خاص خود نباید آنرا در کار سازمانی مدخلیت دهند . زمانی که معاون امور استانها بودم و همکاران کاندیدای مدیرکلی استانها را برای استانداران وقت معرفی میکردم و آنها از گرایش سیاسی همکاران سوال می کردند به استانداران می گفتم سازمان تامین اجتماعی یک نهاد عمومی غیر دولتی و یک سازمان خدمات رسان است مثل آتش نشانی و می گفتم جناب آقای استاندار مثلا اگر شما خدای نکرده خانه ات آتش بگیرد تو از آتش نشانی که شیلنگ آب یا کپسول برداشته برای اطفای حریق ، دین و ایمان و گرایش سیاسی اش را می پرسی و بعد اجازه آتش خاموش کردن به او می دهی ؟ عرض میکردم شما شاید بتوانید برای مدیران کل اطلاعات ، سیاسی و انتظامی ، ارشاد و فرهنگ اسلامی و آموزش و پرورش و...از این قبیل سوالها بپرسید ولی برای یک سازمان خدمات رسان که متکفل خیر اجتماعی و کالای عمومی است نباید بپرسید.

در طول خدمت خود هم بر همین مدار بوده ام و در زمان تصدی معاونت امور استانها ، غالبا نسبت به تغییر مدیران کل و روسای شعب دیپلمه و بعضا علیرغم میل خودم ، افرادی که چندین سال از زمان بازنشستگی آنها گذشته بود ، اقدام نمودم البته با ایجاد ردیف ستاره دار موقت و جانمایی آنها در ردیفهای مزبور و در سال 1379 که طرح تربیت مدیران آینده سازمان را تدوین و اجرایی نمودم بدون در نظر گرفتن گرایش سیاسی افراد ، نسبت به شناسایی و کادر سازی و طراحی مسیر پیشرفت شغلی همکاران مجرب و متخصص اقدام و طیفی از مدیران را در گذار تدریجی از نردبان شغلی تربیت کردیم که تا مدتها و حتی در دولت بعد هم سکاندار بخش عملیاتی و اجرایی سازمان در سطح ستاد و استانها شدند.حتی بخاطر دارم سال 1384 که دولت عوض شد آقای "ر"که من در معاونت امور استانها به او پناه داده بودم نامه ای به جناب آقای بنائیان معاونت فرهنگی اجتماعی وقت سازمان نوشت و نامه به جناب آقای بیگی معاونت وقت امور استانهای سازمان ارجاع شد و در آن علاوه بر دروغ نسبت به من ، برعلیه مرحوم جودکی مدیرکل وقت استان لرستان و گرایش سیاسی او به دروغ مطالبی نوشته شده بود و متولیان وقت بدون بررسی دقیق موضوع مرحوم جودکی را برکنار کردند و آقای " ر" را بجایش گذاشتند ولی بلافاصله متوجه اشتباه خود شدند و مرحوم جودکی را به ستاد آوردند و مدیرکل یکی از ادارات کل معاونت فرهنگی و اجتماعی شد و به واقع مرحوم جودکی مدیری توانمند ، تلاشگر و خدوم سازمانی بود.خدایش بیامرزد

مخلص کلام اینکه از دیر باز و به تشخیص مدیران عامل وقت سازمان در سطوح معاونت و مشاورت مدیرعامل و مدیرکل ستادی و مدیران درمان استانها ، افرادی از خارج سازمان به سازمان آمده اند و بعضا افراد توانمند و تلاشگر و دارای سلامت اداری و مالی بوده اند و پر واضح است که سازمان میتواند و باید از تخصص ، تجارب و مهارتهای افراد غیر سازمانی در حد نیاز وبه شرط سلامت ، صلاحیت وشایستگی استفاده نماید. بگذریم از اینکه به ندرت و در برخی از ادوار در سطوح معاون مدیرکل ، رئیس اداره و کارشناس هم از بیرون افرادی به سازمان تزریق شدند.

ولیکن متاسفانه همکاران سازمانی همواره "غریبه نواز "بودند و " خودی ستیز " وشوربختانه در مورد این افراد تزریقی که غالبا براساس ملاحظات سیاسی ، حزبی ، باندی ، قبیله ای ، روابط سببی و نسبی به سازمان آمده و یک شبه ره صدساله را پیموده و از فرش به عرش رسیده اند کاملا با گارد باز برخورد میکنند و هیچ کنکاشی در سوابق تجربی و تحصیلی این افراد ، گرایشات سیاسی و پرونده های مالی و اداری و...آنان نمی کنند ولی در قبال همکاران سازمانی "مته به خشخاش می گذارند" و "مو را از ماست می کشند ".

بطور مثال هر همکاری در مسیر کاری خود از صفر شروع کرده و مثلا یک زمانی بایگان بوده است ولی کار کرده و زحمت کشیده و درس خوانده و مدرک تحصیلی مرتبط را تا مقاطع بالا با ممارست دریافت نموده است اگر بخواهد سمت بگیرد همکاران نمی پذیرند ولی در مقابل افرادی که حتی یکروز سابقه بیمه و نه سابقه کارشناسی و مدیریتی نداشته است و حتی در یک چلوکبابی هم کارنکرده بوده که برایش حق بیمه رد شده باشد را که از بیرون می آوردند و در سازمان سمت میدادند صم و بکم نگاه میکردند و حرفی نمیزدندوهیچ همکار سازمانی این "دردروازه" را نمی دیدند ولی درقبال همکار سازمانی "سوراخ سوزن" را هم واکاوی میکردند و تا "فیها خالدون" پرونده او را روی میز می ریختند .کما اینکه طی دهه 1390 در سازمان تامین اجتماعی بعنوان معاون مدیرعامل ، مدیرکل ، مشاور مدیرعامل و مدیرعامل هلدینگ ، فردی دیپلمه غیر سازمانی منصوب کردند و دم از همکاران سازمانی بر نیامد و قس علیهذا

نتیجه آنکه همکاران سازمان باید به وفاق سازمانی برسند و اگر هم می خواهند نسبت به خودی ها قضاوت کنند این قضاوت را بطور نسبی در مورد غریبه ها و خودی ها بطور یکسان بکار گیرند ( بقول اساتید قدیمی نمرات خوب و بد دانشجویان را روی منحنی ببرند ) و در هر صورت باید فقط و فقط ملاک انتخاب و انتصاب افراد کارآمدی ، امانت داری ، شایستگی تخصصی و حرفه ای ملاک باشد چه می خواهد فرد وارداتی باشدو چه همکار سازمانی باشد و مهم این است که افراد بتوانند در پیشبرد اهداف متعالی سازمان موثر و مفید باشند و از کیان سازمان صیانت کنند.

نکته حائز اهمیت دیگر اینکه بایستی توجه داشت که قاطبه همکاران سازمان تامین اجتماعی افراد مقید و متعهد به سازمان هستند و تک شغله و در دوران اشتغال خود ممر درآمد دیگری برای خود تعریف نکرده اند و نان هم به کسی قرض نداده اند که در زمان تغییر دولتها از سازمان به بخش خصوصی ویا دولتی و عمومی کوچ کنند فلذا نباید همکاری یک همکار خوب ، تلاشگر ، متخصص و مجرب سازمانی را با دولت قبل و تصدی مسئولیت یا ارتقاء شغلی او را دردولت قبل، مورد نکوهش داد و این رویکرد ناصواب مغایر با رویکرد وفاق ملی دولت چهاردهم و پارادایم وفاق سازمانی است که بایستی مدنظر قرار گیرد .

بویژه آنکه سازمان بهر تقدیر و بخاطر عدم اجرای طرح تربیت مدیران آینده که با پیشنهاد اینجانب در سال 1392 به تصویب هیات مدیره رسید و مدیرعامل وقت از اجرای آن سرباز زد و نیز بخاطر بازنشستگی پرتعداد همکاران ، در حال حاضر با فقر نیروی مدیریتی و کارشناسی مواجه است فلذا مدیرعامل و تیم مدیریتی آتی سازمان باید به تاسی از رئیس جمهور محترم و مقام عالی وزارت تعاون ، کار و رفاه اجتماعی در جهت ایجاد "وفاق سازمانی " حرکت کنند و افراد دارای شایستگی ،امانت داری ، تخصص ، تجربه و مهارت ( به تعبیر قرآن کریم افراد امین ، مکین ، حفیظ ، علیم و قوی ) فارغ ازگرایشات سیاسی شخصی و اینکه در دولت قبل ارتقاء یافته اند یا خیر را حفظ نموده و ابقاء نمایند و ملاک باید تقید افراد به سازمان تامین اجتماعی و اهداف متعالی آن باشد ولاغیر

از منظری دیگر همانطور که اشاره گردید سازمان در طی ادوار مختلف به تشخیص مدیران عامل وقت پذیرای برخی مدیران و کارشناسان غیرسازمانی بوده است که تعدادی از آنها ، بعدها در سازمان مانده اند و بعضا برخوردار از تجارب ، تخصص ها و مهارتهای خوب و موثری بوده و هستند و در بزنگاههای خاص به کمک سازمان آمده اند و می آیند و حتی از برخی همکاران سازمانی هم بیشتر ، تعصب ، عرق و حمیت سازمانی داشته و دارند و بلحاظ تجربه سازمانی نیز از بسیاری همکاران جدید الاستخدام سازمان باسابقه تر هستند فلذا نمی توان مطلق نگاه کرد و این افراد را غیرسازمانی تلقی کرد. فقط بعنوان نمونه به چند مورد اشاره میکنم مثلا استاد ارجمندم جناب آقای دکتر کرباسیان مدیرعامل اسبق سازمان با اینکه مستمری بگیر سازمان نیستند ولی در طی دو دهه اخیر و تا همین امروز ، بارها دغدغه مندی و دلسوزی خود را نسبت به سازمان تامین اجتماعی در حوزه نظر و عمل نشان داده اند ، یا دوست ارجمندم جناب آقای ابراهیم رستمیان مقدم که در زمان ایشان وارد سازمان شده و پایه گذار بسیاری از ساختارها و سازوکارهای مفید و موثر حوزه روابط عمومی ، ارتباطات و رسانه سازمان تامین اجتماعی بودند ، هنوز که هنوز است در سکوت بسیاری از همکاران شاغل و بازنشسته ، برای سازمان قلم میزند . یا مثلا در اوائل دهه 90 در سازمان دو مدیرعامل غیر سازمانی داشتیم که بیشترین تعداد معاونین و مدیران ستادی اش را از همکاران سازمان انتخاب کرده بودند و حتی یکی از آنها به من پیشنهاد معاونت داد و من چون نپذیرفتم از خارج سازمان منصوب کرد و در مقابل افراد سازمانی هم داشتیم که بیشترین معاونین و مدیران ستادی را از بیرون سازمان آوردند.

فلذا وقت آن رسیده است که به تاسی از دولت چهاردهم که همه ظرفیتهای مدیریتی و کارشناسی کشور را گرد هم آورده است تا بتواند کشور را از این گردنه و پیچ تاریخی حساس ، صعب و شکننده عبور دهد و به تبعیت از مقام عالی وزارت تعاون ، کار و رفاه اجتماعی که رویکرد تعاملی و پارادایم "وفاق ملی " را مطرح ساخته اند ، همکاران سازمان تامین اجتماعی نیز در همین مسیر گام برداشته وبرای نیل به یک " وفاق سازمانی " در میان همه دلسوزان و دغدغه مندان سازمان چه در میان مدیران و کارشناسان سابق و لاحق و چه در میان نهادها ، دستگاههای اجرایی و تشکل های مربوط به ذینفعان ، ذیمدخلان و ذیربطان ، تلاش جدی و موثری را به انجام برسانند وهمه را حول محور اشتراکات سازمانی گرد هم بیاورند.

مخلص کلام اینکه "گذشته ها گذشته " و شوربختانه و بهر تقدیر سازمان تامین اجتماعی به مثابه کشتی طوفان زده در مواجهه با گرداب ها ، غرقاب ها و موج های سهمگینی قرار دارد و ما نیازمند یک وفاق سازمانی هستیم تا همه همکاران وهمراهان و نیز دلسوزان و دغدغه مندان سازمان تامین اجتماعی و اصول و ارزشهای متعالی آن را که میتوانند پارویی ، طنابی ، قایق یا جلیقه نجاتی به این کشتی برسانند فارغ از گذشته ، عقبه ، سبقه و صبغه آنها گرد هم بیاوریم و تنها ملاک ، میزان و معیار بایستی پاکدستی ، امانت داری و رعایت صرفه و صلاح سازمان تامین اجتماعی باشد تا بتوانیم این کشتی طوفان زده را به ساحل امن و آرامش برسانیم ، ایدون باد .

من حیث المجموع سازمان تامین اجتماعی درشرایط حاضر نیازمند یک " وفاق سازمانی " است امری که مورد تاکید و تصریح ریاست محترم جمهور و مقام عالی وزارت تعاون ، کار و رفاه اجتماعی قرار دارد و بایستی همه دلسوزان و دغدغه مندان سازمان و همه همکارانی را که بر اساس تجربه ، تخصص ، مهارت و ارتباطات خود میتوانند به پیشبرد اهداف این سازمان کمک کنند را گرد هم آورد و با تکیه بر این " وفاق سازمانی " بدنبال استفاده از ظرفیت های " وفاق ملی " حاکم بر دولت و حاکمیت برای رفع چالشهای مبتلابه سازمان تامین اجتماعی بود . انشاءالله

علی حیدری

کارشناس رفاه و تامین اجتماعی